الهي دستم گير... !


الهي اداي شكر ترا هيچ زبان نيست و درياي فضل ترا هيچ كران نيست و سر حقيقت تو بر هيچكس عيان نيست، هدايت كن بر ما رهي كه بهتر از آن نيست.


يا  رب  زره  راست نشاني خواهم                    از باده آب و خاك جاني خواهم

از نعمت خود چو بهره مندم كردي                    در شكر گزاريت زباني خواهم


الهي خود كردم و خود خريدم، آتش بر خود خود افروز انيدم، از دوستي آواز دادم، دل و جان را فراناز دادم، اكنون كه در غرقابم دستم گير كه گرم افتادم.


هر روز من از روز پسین یاد کنم بر درد گنه هزار فریاد کنم

از ترس گناه خود شوم غمگین باز از رحمت او خاطر خود شاد کنم


از مناجات های خواجه عبدالله انصاری


خزان لاله ها



فریاد از غریبی و بی یاری حسین(ع)       و از ناله های دم به دم و زاری حسین(ع)

 غسلش که داد، کفنش که برید و دوخت؟        بر حالت غریبش آیا دلِ که سوخت؟

 ای تشنه لب تو طاقت خنجر نداشتی      گویا غریب بودی و مادر نداشتی




پرسیدم: چه بیاموزم؟


پرسیدم: بار الهی چه عملی از بندگانت بیش از همه تو را به تعجب وا می‌دارد؟


پاسخ آمد: اینكه شما تمام كودكی خود را در آرزوی بزرگ شدن به سر می‌برید و دوران پس از آن را نیز در حسرت بازگشت به كودكی می‌گذرانید.

اینكه شما سلامتی خود را فدای مال‌اندوزی می‌كنید و سپس تمام دارایی خود را صرف بازیابی سلامتی می‌نمایید.

اینكه شما به قدری نگران آینده‌اید كه حال را فراموش می‌كنید، در حالی كه نه حال را دارید و نه آینده را.

این كه شما طوری زندگی می‌كنید كه گویی هرگز نخواهید مرد و چنان گورهای شما را گرد و غبار فراموشی در بر می‌گیرد كه گویی هرگز زنده نبوده‌اید.

سكوت كردم و اندیشیدم،

در خانه چنین گشوده، چه می‌‌طلبیدم؟ بلی، آموختن ...
پرسیدم: 
چه بیاموزم؟


ادامه نوشته

هــم بســوزان هـم مـرا بـر بــاد ده ...


ای وصـــالــت آرزوی عـاشـقــــان

وی خیــالــت پیش روی عـا شقـان

هـر کجـا کـردم نظـربــالا و پســـت

 جـلوه ای ازروی زیبــای تو هســت

خـرقـه پـوشـان محـو دیـدار تواند

باده نوشان مست دیدار تواند

هـــم بـود در هــر دلـی مــاوای تو

 هــم بـود در هـر سـری سـودای تو

حـرفـی از اسـرار عشقــم یـــاد ده

هــم بســوزان هـم مـرا بـر بــاد ده

هـــم بـود در هــر دلـی مــاوای تو

 هــم بـود در هـر سـری سـودای تو

حـرفـی از اسـرار عشقــم یـــاد ده

 هــم بســوزان هـم مـرا بـر بــاد ده ...

 شعر از مولانا



این شعر بسیار زیبا را با صدای آقای حسام الدین سراج می تونید از اینجا گوش کنید!!

این شعر بسیار زیبا را با صدای آقای  شهرام ناظری می تونید از اینجا گوش کنید!!


 

ای خدا... !


اى که یادش فراموش نشدنى است، اى که نورش خاموش نشدنى است،

 اى که نعمتهایش بشمار درنیاید، اى که فرمانروائیش زوال نپذیرد،

 اى که مدح و ثنایش نتوان شمردن، اى که چگونگى بزرگى و جلالش را نتوان گفت،

 اى که کمالش قابل درک نیست، اى که فرمان قضایش بازگشت ندارد،

 اى که صفاتش تبدیل نپذیرد، اى که اوصافش تغییر نکند،

ای خدا ... !

منبع: دعای جوشن کبیر - بند 71

بخش هایی از مناجات حضرت امیر در مسجد کوفه


وقتی امام علی که امامند و معصوم این طور خاشعانه با خدا مناجات می کنند، من نمی دونم ما این همه اعتماد به نفس رو از کجا آوردیم که کلی گناه می کنیم  و عین خیالمونم نیست!!

 در ادامه بخش هایی ازاین مناجات را آوردم، این مناجاتو میتونید از اینجا گوش کنید و متن کامل این مناجات نیز در اینجا قابل مشاهده است.
 
 
خدايا از تو امان خواهم در آن روزى كه سود ندهد كسى را نه مال و نه فرزندان مگر آن كس كه دلى پاك به نزد خدا آورد.
.
.
.

مولاى من اى مولاى من تويى بزرگ و منم ناچيز و آيا رحم كند بر ناچيز جز بزرگ؟

مولاى من اى مولاى من تويى باقى و منم فانى و آيا رحم كند بر فانى جز خداى باقى ؟

مولاى من اى مولاى من تويى هميشگى و منم زوال پذير و آيا رحم كند بر زوال پذير جز خداى هميشگى ؟

مولاى من اى مولاى من تويى عافيت بخش و منم گرفتار و آيا رحم كند بر شخص گرفتار جز عافيت بخش ؟

مولاى من اى مولاى من تويى عطابخش و منم سائل و آيا رحم كند بر سائل جز عطاكننده  ؟


هر که رخسار تو بیند به گلستان نرود  



هر که رخسار تو بیند به گلستان نرود      
                          هر که درد تو کشد از پی درمان نرود

آنکه در خانه دمی با تو به خلوت بنشست 
                         به تماشای گل و لاله و ریحان نرود

گر نه امید لقای تو بود در جنت
                        هیچ عاشق به سوی روضه رضوان نرود

در ازل بر دل ما عشق تو داغی بنهاد
                        نقش آن تا به ابد از دل سوزان نرود 

خضر اگر لعل روانبخش ترا در یابد
                        بار دیگر به سرچشمه حیوان نرود

آنکه در خانه دمی با تو به خلوت بنشست
                        به تماشای گل و لاله و ریحان نرود

در ازل بر دل ما عشق تو داغی بنهاد 
                       نقش آن تا به ابد از دل سوزان نرود


این شعر قسنگ می تونید در قالب یه آواز عرفانی از  اینجا  گوش کنید!



شرح حالم اشک خونین من است


گم شدن در عاشقی دین من است     نیستی در هستی آیین من است 

حال من چون در نمی آید بگفت            شرح حالم اشک خونین من است 

از درش گردی که آرد باد صبح             سرمه ی چشم جهان دین من است ...




بی کس



ای جمله ی بی کسان عالم را کس      یکجو کرمت تمام عالم را بس

 من بیکسم و کسی ندارم جز تو           یا رب تو به فریاد من بیکس رس

خواجه عبدالله انصارى



پروردگارا


پروردگارا...!

سرنوشت مرا خیر بنویس، تقدیری مبارک،تا هرچه را تو دیر می خواهی رود نخواهم و هر چه را تو زود می خواهی دیر نخواهم.